اس ام اس هایی از سر دلتنگی
بیخوابی های همیشگی شبانه
جواب هایی از روی دلخوری
....
فقط خواستم بگم می فهمم
ببخش
دلتنگه تو امروز شدم ، تا فردا
فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم ماند و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو ، تا فردا
دیروز وقتی اینو دادی دلم آتیش گرفت، می دونم چکار کردم و ببخشید
امروز تولدته ،مبارکت باشه
اگه قیافه منو دیده بودی امروز میفهمیدی که چرا گفتم بسته نده!!!! اگه روم میشد گریه میکردم!! منو باش که چه زود یه مطلب رو قبول کردم و برات بسته ندادم ، آخه به نظرم حرفش درست بود!! دلم از حماقت خودم و مهربونی تو گرفت!!! کاش بسته نداده بودی!!
وقتی لیسانست رو گرفتی به خودم گفتم حتما و باید بهت کادو بدم و تبریک بگم ولی همون موقع درگیر گرفتاریهایی شدم که زمان برد و وقتی به خودم اومدم که دیگه برای کادو دادن دیر شد (شاید هم صبر کردم که یه دفه کادوی قبولی توی فوق لیسانس رو هم بدم ، خساست دارم دیگه
) به هر حال نشد
شهریور شد و فصل پسته. مثل هر سال رفتم به دنبالش ولی امسال پیدا نکردم چون خودم که باز درگیر 2 هفته بیماری بودم و بعدش هم اینقدر بد بودن که دیدم اگه ندم خیلی بهتره و به جاش گفتم باقلوای پسته بدم که همون موقع فوق قبول شدی دیگه جدا خواستم برات کادو بفرستم ولی هی فکر کردم که چی باشه که ارزش تو رو داشته باشه و به نتیجه خوبی نرسیدم ولی بازم بهتر از ندادن بود:
باقلوای پسته ، شیرینی اونم از نوع گردوییش ، یه سکه ، یه کارت تبریک ، شاید هم یه عروسک
در فکر تهیه شون بودم که اینو خوندم:
ادای آدم خوبه را در نیاورید. زخم زده اید بابا جان ها، شوخی که نداریم. زخم زدید و این زخم مدید زمانی خون چکان خواهد بود، تمامش که کردید دیگر تمامش کنید. هر از چند گاهی فیلتان یاد هندوستان نکند که ژست روشنفکری و اینها بگیرید و حال طرف مقابل را بپرسید و ما چقدر باحالیم بازی در آورید. دخل طرف را اورده اید حالا بگذارید عزاداریش را بکند، رهایش کنید هی برندارید اس ام اس بفرستید که خوبی؟ زهرمار و خوبی...به شما چه اصلن؟
و نمیدونم چه کنم؟
کارم این شده که هر صبح نگاه میکنم به اون موبایل قرمز و سیاه تا اون صدای تک بوق که نشون از رسیدن یه اس ام اس داره بیاد! بعد نفسم رو که تقریبا حبس شده بود آزاد می کنم! خداروشکر سالمی یا حداقل زنده ای(معذرت می خوام ولی الان زنده بودن هم مهمه به نظر من). شب می خوابم ولی تمام مدت سر جام وول می خورم و به این فکر می کنم که الان کجایی؟ نکنه جایی بودی و ...؟ نکنه حرفی زده باشی و ...؟ می شناسمت! اون دل مهربون تو برای همه می سوزه به جز خودت! تا صبح فردا صد بار میمیرم! میدونم که میشه زنگ زد و احوال پرسید ولی ..........
خدا همیشه باهات باشه و پشت و پناهت عزیزدلم!
بعضی وقتا گفتن چیزی برای توجیه عملت ، حتی یه کلمه، بدتر از ضربه های شلاقه!!
به همین دلیل ساکتم عزیزدلم!
از اول نباید، گرچه دیر شد!
به شدت می ترسم! فریادها، مشت های گره کرده، صورت های برافروخته، توهین های مداوم، زنجیرهای رها در فضا ، چاقوهای خون آلود ، کشته های این چند روز و افرادی که حتی توی بیمارستان هم قصد کشتن دارن
همش می ترسم برای تو، تو رو خدا مواظب خودت باش 
گرجه خیلی کیف داشت وقتی توی صورت 3نفر موتورسواری که اون پوستر رو روی شیشه ماشین چسبوندن نگاه کردم و جلوشون عکس رو پاره کردم

سلام عزیز دلم
این مطلب برام جالب اومد و خواستم توی این گیر و واگیر انتخابات بهت بدم که بخونی و داشتم برات آف میزاشتم ولی ترسیدم یه وقت ناراحت بشی گرچه تو دلیل های خیلی بیشتری برای ناراحتی داری
میدونی عزیزدلم! خیلی وقته حرفا و فکرامو برات نگفتم ، نه؟ چرا؟ نمی دونم! دیگه کمتر وبلاگ می خونم دیگه کمتر وبلاگ می نویسم (اونم فقط کپی!!) دیگه حتی کمتر وب میام!! اونم برای سر زدن به چند تا آدرس فقط! ولی به جاش به ورق بازیهای ویندوز معتاد شدم!! داشتم امروز فکر میکردم میشه اینجا برام مهم نباشه؟؟؟؟!!!!! ولی وقتی فکر کردم دیدم هنوز هم مهمه هنوز هم همونقدر ولی دیگه نمی تونم جمله پیدا کنم! دیگه کلمات یادم نمیمونه! توی این هوای سرد یاد اون روز سرد میدون تجریش افتادم!! چند سال گذشت!!!!!!!! و باز هم میگذره!
کلی حرف دارم برات ولی هر کار می کنم کلمه ها جمله نمیشن و جمله های ساخته شده احساس من رو نمی تونن بگن!!
راستی خیلی وقته بهت نگفته بودم دوست دارم، میدونم نگفتم و می فهمم نگفتم!


